آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

خاطرات آرسان

پسر 20 ماهه من ...

سلام پسر شیرینم گلم همه ی زندگی من 3 ماهه چیزی ننوشتم هم وقت نداشتم هم با گوشی دوست نداشتم .حالا گفتم دیگه خیلی وقته چیزی ننوشتم امروز 20 ماهو 4 روزه شدی گل گلم منم هر روز پیرتر میشم مامانی جونم و خوشحال تر از داشتن پسر گلی مثل تو درک و شعورت به قدری بالا ست که همه متوجه شدن و هوش سرشاری داری ماشالله که موندم تو کارات با این همه کوچولووی ایت هر روز وابسته تر میشی به نونا جون که من باشم .دنیام فدات زندگی قربون نفسات عزیزم به خودت میگی کاک اشی کا میمرم واسه زبون بازی ات 16 تا 18 تا دندون ریز خوشگل داری .دوشنبه که 26 ابان بود خواستم کیک بگیرم که بابایی بانه موند وما دوتام خونه کاکه موندیم و سرحال سرحال بودی یهو 12 شب اومدم بالش و عوض کنم...
30 آبان 1393

16 ماهگی گل گلم

سلام   عشقم گلم و همه چی زندگی ام بهانه نفسام روز به روز شیرین تر شیطون تر و عاطفی تر میشه وابستگی ات روز به روز به من بیشتتر میشه شبا دست تو تو موهام میزاری و دستاتو دور گردنم حلقه میکنی می خوام بخورمت شیرینم فدای خنده هات گریه هات اخمات اشکات و شوخی ات عزیز دلم من چی بگم که ماشااله این ماه سرشار بود از کلی کارا و حرفای جدید عزیزم جوجه من واسه خودش  مردی شدی حرفای دونه دونه ات ادمو متعجب میکنه مثل فیل میمون میگیم بگو ماسی میگی ماهی اسم میوه هارم بلدی به هندونه میگی هوتی به سیب میگی سیو به انگور میگی انور کل خونه رو گرد گیری میکنی جایی بریم جو میگیرتت دستمال میاری خونه شونو تمییز میکنی تو سفره انداختن کمکم میکنی ا...
26 مرداد 1393

و اما این روزا و 15 ماهگی ارسانم

سلام عزیز دردونه مامان فدات شم وای ارسان اینقدر بامزه و خوردنی شدی که نگو (اما در گوشی بگم بعضی وقتام رو اعصاب را میری و شیطونی میکنی)و اما پیش رفت های آقا ارسان اواز میخونه وقتایی که میره دردر و شاده اسم ارو اغلب میگه به دایی سینا میگی یینا عاشق توپ بازی و بالش بازی با سینا و علی هستی دایی جوناش اما تو این مدت واسه ماهگردت کیک قلب پختم اینقدر با نمک بودی شمع ارو فوت میکردی و دست میزدی و میرقصیدی انگار درک کردی که واسه تولد باید این کارا رو بکنی.و شب شام با بابایی به مناسبت ماهگردت رفتیم بیرون و پیتزا زدیم تو رگ تو ام خوشحال از اینکه رفتیم پارک قربونت بشم من 1 تیر تولد بابایی بود تولد نگرفتیم بانه بودیم واسش یه شلوار گ...
16 تير 1393

هر روز بزرگتر از دیروز دلبندم ...

سلام مادر فدات شه عزیزم خدایا قبل از همه چی شکر بخاطر داشتن همه چی مخصوصا ارسانم که همه چی امه گله از گلم لطیف تر و خوش بو تره شکر خدایا قدرت هوش و فکرت بیشتر شده وقتی چیزی و توضیح میدم گوش میدی چی میگم میگم در و ببند میبندی میگم برو گوشی مو بیار میاری میگم ارسانم کنترل ماهواره رو بده میدی و میدونی کدوم مال ماهواره است .بخورمت من درسته با  دایه معصومه ات به گل ا آب میدی عاشق پارک رفتنی برات بابات واسه ماهگر پرد 14 ماهگی ات تاب و دوچرخه خرید اون روزم که 14 ماه شدی از بانه اومدیم 5 شنبه بو رفتیم خونه کاکه که ما تو تراس نشسته بودیم که تو تنهایی رفتی تو و قفل پشت درو انداختی ما رو میگی سکته کردیم از ترس که بترسی ولی عین خیال ات نبو د ت...
23 خرداد 1393

دلتنگـــــــــــــــــــــی...

سلام عزیز دلم امروز از اون روزاست که دلم بد جور گرفته تو ام احساس کردی همش سرتو رو پام میزاری و بیقراری مثل من و همش ابراز دلتنگی میکنی ولی من چاره ای جز دل داری ات ندارم پسر نازم تو باید یاد بگیری که هر کسی تو زندگی اش یه شرایطی داره که باید خودتو  با هاش وفق بدی عزیز من و باز بهار و تابستون اومد و من تو طبق معمول باید هر روز یه جا باشیم برای مصلحت کاری بابات سخته ولی باید ساخت گلم همه چی ات بهم میخوره خواب ات غذات استراحت بازی و آموزش ات ولی تمام تلاشمو میکنم زیاد بهت سخت نگذره لااقل من تو رو درک میکنم تا ناراحت و آزرده نشی عزیزم گلم بهار ام عمر ام و تمام هستی من شیطون بلا شدی جمعه چهار دهمین 14 ماهگرد ات بود چون بابایی کلاس داش...
30 ارديبهشت 1393

گلم معذرت

سلام ارسان جونم خیلی وقته چیزی ننوشتم اخه نمی تونم عکس اتو بزام ولی از کارات و حرفات که میتونم بگم عزیز دلم 😍😚شیطون بلایی شدی هزار ماشالله هر کی میبیننتت عاشق ات میشه از بس دلبری میکنی 13 ماهگی ات سرشار بود از کلمات جدید مثل( اله دایی)(مانی مامانی)(بابی بابایی)(نانی عمه سانی)(ما به گاو میگی)(به حیوان و پرنده اوو )(به مامان بزر گا دایه میگی ) برو کنار و میگی لاچو دیییییی فدای زبون بازی ات بشم عسیسم از پله خونمون داد میزنی جلال ور دی ایره ) یعنی بیا بالا پیشمون عشق رفتنی و پارک از خونه بابا حاجی پارک معلومه اهنگ تاب تاب میخونی یعنی میخوای بری پارک تاب تاب عساسسی ادا منو نناسی اینم شعر پسری فدات شم الهی به موتور میگی نن نن )به ماشین ات میگی...
19 ارديبهشت 1393

ااحوالات ما ....

سلام به همه دوستای عزیزم و تمام دوستانی که جویای حال ما بودن یه کم سرمون شلوغ بود نتونستیم اپ بشیم با عرض معذرت از همه و پسر گلی تو این مدت پسری کارای جدید انجام میده و شیطنت اش هزار ماشالله بیشتر و من ام بدو بدو ام بیشتر از تاریخ 18 اسف ند قدم ای کو چولوشو بر میداره قدمات استوار عزیزم . جشن تولدت به خوبی برگزازر شد خدارو شکر و همه چی عالی بود به محض اینکه درست شه عکس ارو میزارم تو نت فعلا ...
10 ارديبهشت 1393